25 بهمن ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 725
محل سكونت: کرمانشاه
آفلاين
ارسال شده در: جمعه، 5 مهر ماه ، 1387 13:52:53 موضوع مطلب:
حرف دلم اينه كه خدا مرسي كه آزيتاي من فهميد كه من هيچ تغييري نكردم و دوباره با هم مثل قبل خوب شديم _________________ خدايا كمك كن كه ما به هم ... و با هم به " تو " برسيم !!!
ارسال شده در: يكشنبه، 19 آبان ماه ، 1387 12:52:41 موضوع مطلب:
صداي شكستنم را نشنيدي؟؟؟
تا كي به اميد فرداي پر از مهرباني فال بگيرم با حافظ؟؟ تا كي از فرصت استفاده كرده و يك دل سير گريه كنم لابه لاي باران ها؟؟؟ هنوز صدايت از دفتر دلم پاك نشده است... وخط خطي هاي نگاهت !!!
آنقدر آه كشيدم و نگاه كردم به ابرها كه آسمان رنگ انتظارم شد...چشمانت خيال گفتن رازي را دارد.. كه لبهايت طفره مي روند.. شايد راز رفتن است و جدايي... شايد هم تنفر.... بگو .. در خلوت يلداي ام بگو تا من از دلواپسي و گورها از تنهايي به در آيند..... پرسه ميزنم ميان دلتنگيهاي خويش... تداعي ميكنم خاطره ها را ... عشق را كم و بيش!!! شايد گره از اندوهم گشوده شود با ته مانده طاقتي ... لمس ميكنم زندگي ساطور شده را و خود را كه در چك چك سلولهايم پير مي شوم.....هنوز بر لبهايت ننشسته ..نوشيدي ام و من كيش شدم ...وتو مبهوت و مات !!! هيهات از بازي روزگار ... هيهات!!! _________________ به خدا دنيا وفا نداره به من که وفا نکرد به تو هم وفا نمي کنه